زه کمانم پاره شد !!

سلام .

یک مطلبی رو معلم ادبیات امسال ما گفته بودن. در رابطه با مطالعه در تابستان .  ایشون جواب دادن که :

- درس خوندن رو مثل یک کمان فرض کنین . شما زه کمان رو میکشین و باید تا یک حدی هم زه رو بکشین . اگه بیش از حد بکشین ( یعنی اینکه یکدفعه جوگیر بشیم از 2 ساعت مطالعه به 12 ساعت برسونیم و یا خیلی به خودمون فشار وارد کنیم و سخت بگیریم . ) زه کمان پاره میشه .

من نه فشاری به خودم آوردم و در اینجا هم خیلی لذت میبردم . ولی ، موقعی که من این زه رو کشیدم و داشتم خوب هم میکشیدم ،  یک نفر با چاقو اومد زه رو پاره کرد :(((((

و این جملۀ دیگه از معلممون :

- اگه این زه پاره بشه ، درست کردنش واقعن کار سختیه و با یک بحران روحی مواجه خواهید شد ....

الان من به همین بحران دچار شدم . دیگه تمرکز ندارم . ضربه ای خوردم که درمان و ترمیم زخم ، دورۀ طولانی داره .

من تصمیممو گرفتم و در این مسیر میرم ، ولی واقعن خیلی سخته . چرا باید من اون شب خونه میبودم ؟؟
چرا من همون موقعی که رسیدم خونه ، شروع نکردم که درس بخونم ؟

چرا ........ ؟

فقط ...... دعا کنین از این کمایی که داخلش رفتم ، زنده خارج بشم ..........

 

شاید یک چند روزی نیام . باید خودم رو درمان کنم . پس فعلا.....

امیر +
۷ نظر

مسیرهای ناشناخته....

سلام .

اول بگم ، از کسانی اومدن کامنت گذاشتن ، چه خصوصی و چه عمومی تشکر کنم .

نمیدونم چی بگم ، پول من رو کور کرد . هدفم از پزشکی اصلن پول نبود . کمک به فقیر و فقرا بود ......

میگن تا سال 2025 پزشکی از انسان به ربات منتقل بشه . خب بشه . من چیکار کنم ؟؟؟؟ هدف من از پزشکی و عمل جراحی کلا یک چیز دیگست ...

ولی دیشب پول ، چشمام رو کور کرده بود . مثل انسانهای عاشق . نمیدونستم که انقدر پول دوست هستم . واقعن برای خودم متاسف شدم که انقدر به پول عشق میورزم .

اما خب ، من قراره که من مرد خونه باشم و وظیفۀ یک مرد برای خانواده اش ، تامین رفاه و وسایل و هر چیزی که نیاز داشتنه . (البته اگه قصد ازدواج داشته باشم!!!)

این از این . میگن که آدم موفق درس نخونده . خب باز هم چیکار کنم . اونا زندگی خودشون رو داشتن ..... اصلن زندگیشون هم به من مربوط نیست . موفق بودن که خوشا به حالشون . اگه هم که نبودن تقصیر خودشونه .

درسته برادر بنده دلسوزی من رو میخواسته ، ولی میتونست خیلی بهتر موضوع رو برام باز کنه . الان هر چی فکر میکنم توهینی بیش بهم نشده . « تو نمیتونی قبول بشی » دیروز انقدر رو کله ام راه رفت که از آخر با عصبانیت بهش گفتم :

- ای باباااااا بسه دیگه اه .

بعد مدتها صدامو رو بزرگتر بلند کردم . باور کنین هر روز باید بیام به حرفاش گوش کنم و بهم میگه دام پزشک ! بهش هیچی نگفتم تاااااا دیشب که دیگه کاسۀ صبرم لبریز شد . واقعن خودم هم دلم نمیاد رو سر کسی داد بزنم .

البته فکر نکنین که برادرم آدم بدی هست . نه اتفاقا خیلی مهربونه . ولی بعضی وقتا حرفاش خیلی رو مخ هست .

حالا بگذریم . امروز صبح با یکی از اقوام صحبت کردم ( دلسوزترین کسی که تو بین اقوام دیدم ) . ایشون هم به موسیقی علاقه منده و البته الان تو یکی از رشته های پیراپزشکی درس میخونه . در هر صورت با صحبتهای ایشون حالم بهتر شدم .

اما تصمیمی که گرفتم این بود که بمونم و به این راه ادامه بدم . ادامه بدم تا به خیلیا نشون بدم که میتونم اونطور که بخوام میشه و خواهد شد .

فعلن یک روز حروم شد . ولی میرم تا ببینم چی میشه .

 no one knows how far I will go

هیچکس نمیداند که تا کجا خواهم رفت .
All the time wondering where I need to be

Is behind me

تمام زمانهایی را که نمیدانستم را پشت سر گذاشته ام
I'm on my own
To worlds unknown

باید یک تنه به سوی دنیاهای ناشناخته بروم

Every turn I take
Every trail I track

هر مسیری که میپیچم و هر ردی که دنبال میکنم
Is a choice I make
Now I can't turn back

تصیمیمی هست که خودم گرفته ام و الان هیچ راهی برای بازگشت وجود ندارد
From the great unknown 
Where I go alone
Where I long to be

بزرگی های ناشناخته ، آنجایی که تنهایی میروم و همانجایی که شوق دیدنش را داشتم .

...........................................................................................

Yes, I know that I can go

بله ، من میدانم که میتوانم بروم .

Soon I'll know
How far I'll go
و به زودی خواهم دانست که تا کجا خواهم رفت .......

 

و این قصه همچنان باقی است .......


+ چجوری پستها ثابت میشن ؟؟؟


++ یک نفر گفته بودن عکس از آشپزیم بذارم (از املتی که درست میکنم) هنوز فرصتش پیش نیومده وگرنه شاهکارمو شاید به زودی نشون بدم . توازن بین گوجه و تخم مرغ رو هنوز به طور کامل نتونستم بفهمم . یا دارم تخم مرغ میخورم یا گوجه پخته شده!!

امیر +
۸ نظر

ویژگیهام(رمز همون رمز داستان)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
امیر +

تصمیم احتمالی من

انیمیشن و داستان 

احتمالا 

اما هنوز زوده . تا فردا منتظر میمونم که ببینم بقیه چی میگن.

امیر +
۶ نظر

موندن یا نموندن ، مسئله این است ....

نمیدونم خوندن این پست ممکنه بعضیا رو بی انگیزه کنه . نه خوندنش رو توصیه میکنم نه نخوندنش رو . ولی بعد از مدتها خیلی ناراحت هستم خیلی . فقط میدونم که به کمک خیلیا نیازمندم . لطفن کمکم کنین. 

 

به یک دوراهی سختی برخوردم . یا تجربی یا یک شغل دیگه . امروز بعد از ظهر ، رفتیم برای گاج . البته اونا ما رو دعوت کرده بودن . یک آقای خیلی جوونی با من صحبت کرد . البته مامانم هم اونجا بودن . اون آقایه که خیلی باحال بود . رتبه 50 و خورده ای بودن که داشتن با من صحبت میکردن . بالاخره تو عمرم یک نفر رو دیدم که دورقمی شده . در رابطه با آزمونا گفتن و خوب بود به نظر من .

البته مشاور بنده ، یک آقایی بود که پزشکی فردوسی مشهد قبول شده . هزینه اش هم 820 هزار تومن میشه البته کلاسای فیزیک و ریاضی هم رایگان میتونم برم . آزموناش هم دو هفته یکباره . یک طرح به نام خانوادۀ گاج  که اینطوری تخفیف میدادن .

اون موقع خیلی خوشحال بودم . تا اینکه رسیدم خونه و کلا روحیه ام به هم ریخت . دیگه نفهمیدم چی خوبه چی بده ؟

داداشم : اینا همشون حرف میزنن . من خوبی تو رو میخوام . فلانی رو ببین ، اون یکی ، این یکی ، خودشون رو کشتن اما نتونستن . هیچکدومشون .

انصافا هم خیلی تلاش کرده بودن ولی نتونستن . بعد به اون کسی که تو فامیلمون داره پزشکی میخونه اشاره کرد و ادامه داد :

-از بین این همه نفر فقط همون قبول شد و هشت ساله داره درس میخونه تو یکی از شهرهای اطراف مشهد داره کار میکنه . تازه اون جزء بهترینها بوده .

و بقیۀ حرفهای برادر بنده :

- تا سال 2025 پیشبینی شده که رشته هایی مثل پزشکی کلا نابود میشن . چون کامپیوتر جاشون رو میگیره .

و همیشه هم همینو میگه که :

- تو فقط یک آدم رو مثال بزن که با درس خوندن تونسته پولدار و موفق باشه .

و یکجای دیگه هم به مامان و بابا گفت که :

-امیر اگه تو کارهای هنری فعالیت کنه خیلی موفق میشه . با اینکه حفظیاتش خیلی خوبه . ولی باز هم تو زمینۀ هنر خیلی عالی میشه و میتونه موفق بشه . چون این تو ذاتش وجود داره .

نمیدونم که دیگه چیکار کنم . واقعن موندم .............

خدایا ......................................... کمکم کن ...................... فقط کمکم کن .......

با ذکر دلیل بگین لطفن ...

امیر +
۳ نظر

3 ( رمزدار)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
امیر +

2(رمزدار)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
امیر +

داستان کامل ( رمز دار )

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
امیر +

تموم شدن اولین درس!!

سلام.


بالاخره تونستم زیست رو تموم کنم . به خاطر همین امروز به عنوان جایزه به خودم استراحت بدم!!


از فردا میشینم مرور میکنم انقدر که تو ذهنم تثبیت بشه . 


عربی و دینی و فیزیک و شیمی هم احتمالا تموم خواهند شد ولی ادبیات و زبان و ریاضی سرنوشتشون نامعلومه .


و اینکه داستانم هم به اتمام رسید . انقدر ذوق داشتم تمومش کنم . 


یک پست طنز داشتم ولی خیلی طولانی میشه و فکر نکنم کسی خوشش بیاد بخوندش . یعنی حوصله اش رو نداشته باشه . 


امروز رفتم کتابخونه ، نه جامع مهر و ماه ریاضی ، نه فیزیک آبی کانون ، نه ریاضی آبی کانون  ، نه ادبیات موضوعی گاج ، نه عربی سفید گاج ، نه اون عربی دیگۀ گاج بود . هیچکدوم از اینها نبودن . قبل از اینکه کارت بگیرم ، همشون بودنا . نمیدونم چرا غیبشون زد ://///


خب ، دیگه اینکه تلگرام رو به اصرار داداشم نصب کردم حالا هر چی دوست از دو سال پیش بگیر تا الان اومدن بهم پیام دادن ://///

-سلام دوست عزیز (دوست عزیز؟؟؟؟ من ؟؟؟؟) چطوری چیکارا میکنی ؟ کدوم رشته ای ؟ کدوم مدرسه ؟؟(حالا مثلن نمیدونن من کجا و چه رشته ای درس میخونم!!) چیکار میکنی تابستون ؟؟ چند ساعت درس میخونی ؟؟؟

یعنی کل اون پیامی که دادن تنها منظورشون دو سوال آخر هستش که اونا رو جواب بده!!!

بعد هم همگی اومدن منو تو کلی گروه آوردن . بهشون میگم نمیخوام بیام تو گروههاتون . اومدم از گروههاشون بیرون .

بدبختی داره تلگرام


امیر +
۱۲ نظر

به پایان آمد این داستان!!(رمزدار)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
امیر +
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان