جنگجوی اژدهای خودت باش!

سلام.

امروز میخوام در رابطه با یک انیمیشن خیلی قشنگ صحبت کنم.



پاندای کونگ فو کار

میخوام یه نگاه به قسمت یکش بندازم.

یه پاندای چاق و چله که حتی بالا رفتن از پله ها براش سخت بود ،آرزو داشت که استاد کونگفو بشه ولی تو یک شله پز خونه با پدرش کار میکرد.

اما طی یکسری اتفاقاتی به عنوان جنگجوی اژدها انتخاب شد.

علت انتخاب جنگجوی اژدها هم این بود که فردی به نام «تای لانگ» پیش بینی میشد به اون شهری که پاندا توش زندگی میکنه حمله کنه و یک نفر جلوی اونو بگیره و «پو» یا همون پاندا جنگجوی اژدها شد.

بالاخره با تلاهای فراوان تونست شایستگی خودش رو به عنوان یک جنگجوی اژدها ثابت کنه و اون توماری که مربوط به جنگجوهای اژدهایه رو برداره.

داخل اون تومار چی بود؟؟؟

هیچی!فقط خود پاندا رو نشون میداد.راز جنگجوی اژدها!!تصویر از هیچی پر نکته بود!!!راز جنگجوی اژدها خودتی...

تویی که به این مقام رسیدی و تونستی و بفهمی که خودت باعث چنین مهمی شدی.

دقت کنید که این پاندا چاق و چله بود و نمیتونست راه بره(البته یکم مبالغه کردم!)اما تبدیل به استاد کونگ فو شد.با نقطه ضعفش تونست دشمنش یعنی «تای لانگ» رو شکست بده.نقطه ضعفش همون شکمش بود!!

خودش رو باور کرد...

تو خودتی.کس دیگه ای نیستی.خیلیا آرزوی بودن تو رو دارن پس چرا آرزوی بودن جای دیگران رو میکنی.شاید نقطه ضعفت تبدیل به نقطه قوتت بشه.مثل همین پاندا که شکمش بود نمیذاشت راه بره.اما با همون شکمش تونست چند تا فن جدید کونگ فو رو ابداع کنه.میگی نه برو نگاه کن!

و البته از همه مهم تر باور کردن خودته...

تصمیم با خودته میخوای جنگجوی خودت باش میخوای جنگجوی دیگران باش.

تقدیم به کنکوریا!

امیر +
۰ نظر

سوال؟

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
امیر +

حالم بهتره:)

سلام.

دیروز رفتم پارک و هوای دلم که بارونی بود، شد همون آفتابی همیشگی.

بعدشم قشنگ گرفتم خوابیدم و درس رو هم گذاشتم کنار.

امروز انگار با دیروز از زمین تا آسمون فرق داشت.نمیدونم کلا روز خوبی بود و امیدوارم خوب هم باقی بمونه!

ممنونم از خانوم آرام که به من روحیه دادن.

امروز هیچی نمیخوام بخونم و راحت باشم و قشنگ زندگیمو بکنم.

اما از فردا فیزیک و شیمی + ریاضی کار  میکنم.

2شنبه امتحان داریم که دینی هست و میخوام روز یکشنبه دینی بخونم چون چیز زیادی نیست.

شاید بازم بیام بلاگ!معلوم نیست.


+راستی منو دنبال کنید!!(پایین سمت چپ)

امیر +
۲ نظر

اتفاق امروز

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
امیر +

دلم...

خدایا نمیدونم دلم بدجوری گرفته.

تو یک افسردگی هستم انگار...

فکر کنم به خاطر مدرسه ها خسته شدم☹

کی تموم میشه این دوران کی؟؟

البته یه اتفاقایی امروز افتاد که خیلی ناراحتم کرد...

فکر کنم به خاطر همینایه که یک مقداری افسرده ام ...

تو سرم احساس سنگینی میکنم.

لطفا دعا کنید.

god is so near.I am sure.

خیلی وقت بود انگلیسی حرف نزده بودم.

شاید حالمو بهتر کنه.

امیر +
۱ نظر

دوری برای مدتی

سلام.

اول اینکه عیدتون پساپس مبارک باشه.

دوم اینکه میخوام برای این امتحانات خوب درسامو بخونم و بد نیست که یکی از بهترین نمره ها رو بگیرم بالاخره خواستن توانستن است.

خیلی از ماجراها رو میخواستم براتون تعریف کنم که نشد.ماجراهاش هم جالب بود.

فقط یک ماه نیستم و دقیقا یک ماه دیگه امتحاناتم تموم میشه و میتونم راحت بیام اینجا.

اما بعضی وقتا هم میام و به وب افراد سر میزنم.

امیدوارم امتحانات رو به خوبی سپری کنین.😊

امیر +
۳ نظر

میدوون تیر

سلام.

وای این کمرم چه قدر درد میکنه.دقیقا سمت چپ کمرم گرفته.همش به خاطر امروزه.

خیلی باحال بود.یکی از بهترین روزام بود.

امروز با لباس ها غیر فرم رفتیم مدرسه.نه خیلی مجلسی بود نه از این شلوار ورزشی های تنگ.یه حالت معمولی.

منم گفتم لباس جدید با تیپ جدید باحاله.موها رو شونه زدم و حالا یه تیپی به وجود اوردم که جدید بود دیگه!

ولی این تیپ کلا نیم ساعت دووم اورد و دوستان زدن خرابش کردن!!چشم دیدن خوشگلی منو ندارن که😆.البته خودشون هم با تیپ های نو و جدید اومده بودن.بعضیا هم لباس پلنگی آورده بودن.به بعضیاشون نمیومد مثل یکی دوستم که با لباس سربازی باباش اومده بود!!خیلی هم براش گشاد بود.کلا قیافش باحال شده بود.خودشم خندش گرفته بود.اما ارزش نمره گرفتنم داشت.

بگذریم رفتیم سوار اتوبوس شدیم به سمت اردوگاه.

اردوگاه که نمیشه گفت چون هیچی نداشت!!یه نمازخونه و یه قسمت برای تیر زدن. چند تا زمین بازی هم داشتن.

وقتی رسیدیم یه آقایی اومد برای ما صحبت کرد با قوانین اونجا ما هم گفتیم باشه چشم.راه افتادیم رفتیم نمازخونه که اونجا یه نفری برای اومد از اسلام صحبت کرد و بعضی حرفاش قشنگ بود.تا اینجا اتفاق خاصی نیفتاد.تا اینکه قرار شد ما رو ببرن میدون تیر.منم یه مقداری استرس وجودم رو فرا گرفت.چون اسلحه دستم نگرفته بودم.دیگه فکر کنم بعد از طی کردن ۲ الی۳ کیلومتری رسیدیم به اون محل.هوا هم آفتابی شده بود و قشنگ رو صورتمون میتابید و عرق ریزان به سمت میدون تیر روانه میشدیم.

ما رو به چند گروه تقسیم کردن و از بدشانسی اول منم این بود که تو گروه اول بودم!!یه آقایی اومد توضیح داد که باید چیکار کنیم منم چون نفهمیدم چی گفتن ایشون از دوستم خواستم برام توضیح بده که باید چجوری با کلاشینکف کار کنیم.بعدشم همین گروه ما رو اول فرستادن برای تیراندازی باید تو حالت دراز کشیده تیراندازی میکردیم.

دراز کشیدیم رو زمین منم با یه استرس اسلحه رو گرفتم رو دستم چون چپ دست بودم اون قسمت عقب اسلحه که بهش میگن قنداقی رو باید میذاشتیم اون قسمت گودی بدن که نزدیک قلب من میشد و پایین کتف.دیگه یه هدف گیری کردیم و گفتن با فریاد یا علی شروع کنین.

هیچکس یا علی (ع)رو نگفت و همه زدن الا من چون هول شدم😅 خیلی ترسناک بود صدای گلوله ها سریع گوشم رو داغون کرد.دیگه گفتم یکی بزنم دیگه.زدم اسلحه نزدیک بود از دستم بیفته و گوشام داغون تر شد و و اون پوکه هم خورد محکم تو صورتم.علاوه بر اینها دهنم کهم بسته بود که بوی باروت اومد تو ریه هام و یه مقداری اذیتم میکرد.

ولی همین اولیش خیلی کیف داد.جو گیر شدم همشو زدم ولی ۵تا بیشتر گلوله نداشت.بعدم پاشدیم رفتیم دیگه.و کمر همه هم گرفت.ولی خییییییییلی باحال بود.

دیگه بعدشم اتفاق خاصی نیفتاد.


امیر +
۳ نظر

امتحان آزمایشگاه

سلام.

امروز امتحان آزمایشگاه داشتم و مطابق انتظار سوالا خارج از محدوده ی درسی بود.البته بعضیاش تو کتاب بود ولی بعضیاش رو اصلا توضیح ندادن.من اصلا نمیدونم این معلم ما چرا اینطوری میکنه.آخه یعنی چی خارج از کتاب سوال بیاری!!بعد هفته دیگه میاد میگه که در آینده بهش میرسین.البته آینده ای باقی نمونده مگه اینکه مال سال سوم باشه.

تازه گفته شده این امتحان تو مسابقات آزمایشگاه بوده.دیگه آدم خندش میگیره به خاطر این کار معلممون.مثلا میخواین چی رو اثبات کنین؟که سوالاتون پیشرفتست.احتمالا یک حالی از این معلم بگیرم که دیگه دفعه آخرشون باشه پاشونو بذارن تو این مدرسه.

من آدم خیلی خوش صحبتی هستم و به قدری آروم صحبت میکنم که طرف حاضر میشه باهام صحبت کنه .اما وقتی میبینم که به من داره ظلم میشه یه کاری میکنم که دیگه طرف فکر نکنه هر کاری دلش خواست انجام بده!!

+اینا رو جدی گفتم.

++حرفامو میزنم ولی میدونم به حرف ما اهمیت داده نمیشه.

+++فردا ما رو میبرن میدون تیر.میرم تیراندازی احتمالا!!باید باحال باشه.ولی من تاحالا اسلحه دستم نگرفتم!!خیلی عجیبه.

++++امتحان رو خوب دادم ولی این اوضاع و ظلم واقعا غیرقابل تحمله.

+++++به زودی یه قالبی مناسب با این وب پیدا میکنم.

امیر +
۱ نظر

خسته شدم!!

سلام دوباره.

دیگه حالم از هر چی آزمایشگاهه به هم میخوره اون شیمی که علاقمو به این درس از بین برد و اینم از آزمایشگاه که منو از آزمایش کردن متنفر کرد.

واقعا این جزوه های الکی چیه باید حفظ کنیم که بعد هیچ کدوم از سوالاش تو این جزوه ها نباشه و با خیال راحت معلممون میگن((میرسین بهشون))انگار ما همه اینا رو یاد داریم.به نظر من بدترین معلم آزمایشگاه مشهدن ایشون.

یه کلاس خشک که بازدهیش به صفر هم نمیرسه و همه هم ازش متنفرن حتی خودشیریناش.دیگه همه خسته شدن از این معلم.به همه گفتیم ولی به حرف ما گوش نمیدن که.(البته انتظار میرفت که گوش ندن.)امیدوارم فردا با خبرای خوب بیام و بگم هورااااااااااااا آزنمایشگاهم خوب شده.

فرض محال!!!

اما غیر ممکن نیست مثل اون فیزیکم که اصلا فکرش رو نمیکردم ۹/۷۵بشم از ۱۰!!!

اما آزمایشگاه فرق میکنه.چون فیزیک رو تا حدودی خودم میتونم بفهمم اما آزمایشگاه و شیمی واقعا نمیشه.چون معلم کیفیت لازم رو برای درس دادن به ما نداره.هععععععی.خدا به خیر کنه فردا رو.

به دعای همگی محتاجم

لطفا برام #دعا کنین.

امیر +
۷ نظر

هفته امتحان

سلام.

هفته ای که قراره بیاد کلی امتحان داریم.البته نه امتحان سخت نیست ولی بعضیاش به قدری مهم هستن که همون باعث ایجاد دلهره و استرس برای من و البته بقیه میشه.

فردا امتحان آزمایشگاه دارم که معلممون از منفورترین معلما بین دانش آموزان هستن و واقعا هم باید منفور باشن😔

یکشنبه ما رو میبرن میدون تیر😊

دوشنبه امتحان جغرافی.ایشونم دومین معلم منفور هستن.

سه شنبه زبان که امتحان صحبت کردن هست)speaking

چهارشنبه امتحان زیست از گیاه شناسی😥

عاشق زیستم ولی انصافا سخته و همون فصل رو خلاصه نویسی نکردم.به احتمال زیاد با مشکل بزرگی رو به رو میشم😩

پنج شنبه هم هیچی.😪

نمیخوام گلایه ای داشته باشم ولی انصافا خیلی سخته هر روز بخوای خودتو برای فردا آماده کنی.

دوست داشتم برم پارک چند قدمی بزنم تا یکم حال دلم عوض بشه ولی هم هوا یه مقداری نامساعده هم امتحانا مهمن.

تا الان هم داشتم آزمایشگاه میخوندم هم یه مقداری زیست.فقط با خوندن زیست خسته نمیشم+عربی.

+جا داره بگم من از عربی متنفرم ولی وقتی میخونمش حس خوبی دارم و نخونده هم امتحان میدم بیست میشم😉خیلی عجیبخ!!

++هفته خوبی داشته باشین


امیر +
۰ نظر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان