خاطره

سلام.


اول اینکه بگم این پستای رمزدار مربوط به داستانم میباشد و چیز خاصی نیست!!


دوم اینکه ببخشید کلا این چند روز خیلی خسته بودم و حوصله پست گذاشتن نداشتم.


اما یک خاطره میخوام بگم در رابطه با سالم نهم یا همون سوم راهنمایی اگه به نظام جدید حساب کنیم و اگه به نظام قدیم حساب کنیم ، میشه اول دبیرستان .

اوایل سال بود و منم مدرسه جدید ثبت نام کرده بودم که کلا فرهنگ دانش آموزایی که اونجا داشتن خیلی برام عجیب بود. خرجهای عجیب و غریب مثلن یک نفر میرفت دو تا ساندویچ میخرید یکیشون رو میداد به دوستش(مجانی مجانی) 

در هر صورت خیلی ازشون خوشم نمیومد و تا آخر سال هم با جوشون غریب بودم .

درسی داشتیم به نام کار و فناوری ( کارهای فنی و اینجور چیزا) ماه اول بود که وارد همچین مدرسه ای میشدم . معلمه در رابطه با مواردی صحبت میکرد که اصلن من هنگ میکردم که این داره چی میگه!!

بعد درس اولش در رابطه با این لامپ و نحوه روشن کردنشون با سیم و اینجور چیزا بود . منم از بس به کارهای فنی علاقه داشتم و دارم هیچی نمیفهمیدم . ( کلا کارهای فنی رو دوست ندارم البته استعداد هم ندارم بر خلاف سایر اعضای خانواده ) بعد معلمه گفت :

- هفته دیگه امتحان عملی ازتون میگیرم !

ای بابا ! برای چی میخوای امتحان بگیری ؟ تازه عملی . اگه حفظی میبود خیلی خوب میشد . 

خلاصه تا هفته دیگه من به فکر این بودم که میخواد چجوری امتحان بگیره و خدوم رو راصی کردم که این نمیتونه این هفته امتحان بگیره . چون تعداد دانش آموزا زیاده و اینا!

رفتیم جایی که قراره امتحان بدیم . بعد دیدم یک تخته کار دارن که به 5 قسمت تقسیم شده بود هر قسمتش هم همون کاری که باید انجام میدادیم رو هر نفری باید انجام بده . دیگه اون موقع حس بدبختی رو متوجه شدم . بابا اصلن اشتباه کردم اومدم این مدرسه!!انگشتای دستم سرد شده بود ( از استرس زیاد ) . از شانسم جزء نفرات آخر بودم که باید میرفتم ( شانسی میگفت ) . هر کسی هم میومد ، ازش میپرسیدم که باید چیکار کنم اونجا و اینا .

آقا نوبتم شد که باید میرفتم اونجایی که شبیه قبرستون بود . همون تخته 5 قسمتی منظورمه . اول رفتم و دست همکلاسیامو که کنارم بودن میگرفتمو میگفتم :

- تو رو خدا کمکم کن . 

بعد چند مدل سیم رو باید پیدا میکردم که هم اندازشون مناسب باشه و رنگشون . دیگه اونها رو از کناریام گرفتم و سیما رو جای درستشون گذاشتم . بعد دیدم که لامپ روشن نمیشه :(((


به دوستم آروم گفتم بیاد که ببینه چش شده این چرا روشن نمیشه . بعد سیمها رو دراورد و گفت :

- خسته نباشی . سیما رو باید با پیچ محکم کنی .

خلاصه همه سیما رو دراوردم و دوباره با پیچ بستمشون و باز دیدم که روشن نمیشه .  گفتم اشکالی نداره . دوباره درستشون میکنم .

آخه یکی دوتا سیم هم نبود . ده بیستا سیم بود و باز ده بیستا پیچ که باید باز و بستش میکردم.

دوباره هممه اینکارا رو دوباره انجام دادم . کلا 5 دقیقه تا آخر کلاس مونده بود و من هنوز مونده بودم. از همه چی مطمئن شدم که درسته و سر جاش هست چشمامو بستم و .....

دیدم لامپ روشن نمیشه:((((((((

کلن ناامید شدم! دیگه گفتم این یکی رو بیست نمیشم فدای سرم . که یکدفعه یک چیزی رو فهمیدم . میدونین مشکل از کجا بود؟؟

مشکل این بود که من 3 بار این رو روشن نکرده بودم!!!!!آسونترین و آخرین مرحله همین بود که من انجام ندادم . ولی از آخر این رو زدم و 20 رو گرفتم!!


+امیدوارم خوب نوشته باشم.

امیر +
Va hid
۲۵ مرداد ۱۷:۱۸
ساده و بی تلکف می نویسید!!سپاس!!!
پاسخ :
ممنونم:)
اسمان ***
۲۸ مرداد ۱۴:۳۵
خخخ...خسته نباشید واقعا
برای تنوع میون این همه 20 یه دوسه تا 10 هم بگیرید کلاس داره ....

پاسخ :
خخخ ممنون:)

10؟؟؟؟؟؟؟؟
کلاس داره؟؟؟؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان