مدرسه...

سلام.


یادمه سال پیش تقریبا همین مواقع بود که دلتنگ مدرسه شده بودم .

آخه مدرسه جدید بود با همکلاسیای جدید ، قطعن لذت خاصی داره . عاشق درس بودم و دنبال روش های مطالعه دروس که عده ای بهم کمک شایانی کردن که خدا خیرشون دهاد .

دیگه مدارس شروع شد . روزی که خیلی دوست داشتم شروع بشه . اون موقع خیلی انگیزه داشتم برای درس خوندن . یادمه که یک کاغذ باطله برای هر درس بر میداشتم و میبردم کلاس تا جزوه ها رو اونجا بنویسم و تو خونه پاکنویسشون کنم . چه قدر خوشخط میشد و تمیز و مرتب . تازه درس هر روز رو همون روز میخوندم و مشکل زمان نداشتم . اون مطالب رو هم که پاکنویس میکردم با دو رنگ و بعضا سه رنگ انجام میدادم که اون کلمات مهم هر جمله رو با رنگ دیگه مشخص کنم . انقدر خوب بود . دیگه جاده رو خیلی هموار فرض میکردم . 

تا اینکه فیزیک امتحان گرفت از سوالای کنکور://////

شیمی هم رسیدیم به مول کلا از همونجا فاتحه شیمیم خونده شد و دیگه هر چی یاد گرفته بودم تا آخر سال خودم یاد گرفتم .

زیست هم طلسم شده بودم و نمرات خوبی نمیگرفتم . (این یکی ترم دوم از این رو به اون رو شد!!)

زبان هم که تو کلاس بلبل زبونی میکردم که سر یک امتحان به خاطر اشتباهات خیلی بد دیگه تصمیم گرفتم تو کلاس بلبل زبونی نکنم. ولی آخر سال برای امتحان صحبت کردن سعی کردم همه حاضرین رو بخندونم که موفق هم بودم!!

سایر دروس هم همونطوری بود . دیگه خیلی آروم بودم وضعیت تو کلاسم مثل همه جای دیگه شد حتی خونه . ساکت ساکت و درون گرا که دیگه با هیچکس حرف نزنم(نه اینکه قهر باشما . شخصیتم اینه که خیلی حرف نزنم که شخصیت خیلی بدیه . مخصوصا برای یک مرد)

دیگه پاکنویس نکردم همه رو سر کلاس مینوشتم . برنامه ها انقدر سنگین شده بود که دیگه وقت خوابیدن بعد از ظهر هم نداشتم و آشفته بودم . ...

ترم اول ، خیلی بد شد . دور از انتظار .........

نشستم با خودم صحبت کردم و گفتم اگه میخوای شروع کنی از همین الان شروع کن . دیگه شروع کردم و خیلی هم خوب شروع کردم . ولی ترم دوم ....

یادمه برای شیمی 5 الی 6 بار کتابو زیر و رو کردم . حدود 24 ساعت براش وقت گذاشتم . ولی نشد .

فیزیک از جزوه معلم هیچی سر درنمیاوردم و فقط خیلی سبز بود که میتونست نجاتم بده و نجاتم داد . 


ولی معدل اونطور که میخواستم نشد و دیگه میخواستم تغییر رشته بدم . میگفتم میرم یا نویسنده میشم یا دوبلور و یا انیماتور و یا حتی فیلمنامه نویس(همه اینا رو بیشتر از پزشکی دوست دارم . رک بگم . ولی شرایط همشون تو ایران واقعن بده خیلی بد)

از یک طرف مامان و بابام بهم فشار وارد میکردن که درس بخون و از یک طرف هم با بحرانی طرف بودم که دیگه نمیدونستم سرنوشتم چجوریه . بازم ساکت بودم . خیلی ساکت و هنوزم ساکت هستم و خیلی کم با همه حرف میزنم . به همه چی فکر میکردم . اوضاع طوری پیش رفت که در رابطه با اون چیزایی که گفتم تحقیق کنم . دیگه یه روز هر چی ناراحتی داشتم ( از بدشانسی تو آزمون تیزهوشان گرفته تا کمک نکردن اقوام و تنهایی من ) رو به یک نفر گفتم . نمیخوام اسمشون رو بگم ولی ایشون دو بار منو احیا کردن که زندگی کنم . 

آروم پیش رفتم . اول دو ساعت . کم بود ولی خیلی خوب بود . 

اون آهنگه رو گوش کردم و انرژی گرفتم و یک سفر که منو به اجدادم میرسوند . کل کل مسابقه برای ساعت مطالعه!! این یکی هم عالی بود و آخری هم کمک کردن یک نفر به من برای درس خوندن که از همه عالی تر بودن . خیلی منو به وجد اورد و الان به 7 ساعت رسونده !!

و کم کم زیاد میشه . 

میخواستم بگم که خیلی درد داشتم ولی این درد ها یه روزی خاطره میشن :))))

الان خدا رو هزار مرتبه شکر که دیگه مشکلی ندارم و بدون دغدغه زندگیمو میکنم . انگار خودمو پیدا کردم و کمک خدا بوده که چنین اتفاقی بیفته :)

از همگی ممنونم خیلی ...


حالا از موضوع دور نشیم!!


الان هم همون حس رو به مدرسه دارم . دلم برای مدرسه تنگ شده . چه قدر عالی بود . مدرسه زود تر بیا دیگه دلم برات تنگ شده!!!!!(هر چی در اینجا بهم گفتی خودتی!!)



من : دلم برای مدرسه تنگ شده که با هم حرف بزنیم!


دوستم : حالا انقدر تو مدرسه همدیگه رو میبینیم که حالمون از همدیگه به هم بخوره!!!





+ حالم دل چند نفری خوب نیست . هر وقت اون دلها آفتابی بشن ، چند تا پست طنز دارم:))

امیر +
آرام :)
۲۲ مرداد ۱۸:۱۶
:)

امیدوارم از این احیا کننده ها زیاد داشته باشین .
پاسخ :
:)

امیدوارم شما هم داشته باشین!
aram
۲۲ مرداد ۱۸:۳۸
به نظرم کم حرفی اصلنم بد نیست! :)
مخصوصا برای یه مرد!

تا وقتی درسامو درست حسابی تموم نکردم دوست ندارم مدرسه برسه
هرچند که دلم تنگ شده باشه! :|
پاسخ :
شاید!

خخخ
اسمان ***
۲۳ مرداد ۰۲:۰۲
منم بنظرم کم حرف بودن خوبه که....
دلم واسه هرچی تنگ بشه واسه مدرسه تنگ نمیشه حالا حالاها...خخ
7ساعت عالیه...

پاسخ :
شاید خوب باشه!!
خخخ
ممنونم:)
پیکا سو
۲۸ مرداد ۱۷:۵۲
دنبالتون کردم .. خوشحال میشم دنبالم کنی
پاسخ :
ممنون 
چشم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان