پدر و مادر...

داشتم این انیمیشن رو نگاه میکردم.

کوبو و دو تار

داستان این انیمیشن:

داستان این فیلم در مورد پسرکی به نام کوبو و در ژاپن باستان روایت می‌شود. او در دهکده‌ای از مادرش مراقبت می‌کند تا اینکه یک شبح از گذشته با احیا کردن انتقامی بسیار قدیمی زندگی وی را زیر و رو می‌کند. این باعث می‌شود که انواع و اقسام اتفاقات برای او رخ دهد و خدایان و هیولاها به تعقیبش بیایند. برای آنکه کوبو زنده بماند، باید زرهی جادویی را بیابد که زمانی پدر مرحومش، یک سامورایی افسانه‌ای، آن را می‌پوشیده است.

 

ساخت آمریکایه ولی داستانش تو ژاپنه.خیلی کمدی نیست.ولی توش میشه لحظه هایی رو دید که لبخند رو لب بیننده بیاره.

انیمیشن قشنگی بود و مثل فیلمهای ژاپنی احساسی!نامزد اسکار هم شده بود تو سال 2016.ولی خیلی نقدهای تندی ازش دیده بودم.مثلا از کارکترهاش انتقاد کرده بودن که اون میمون میتونست یک حیوون دیگه باشه به دلیل اینکه هیچ ویژگی خاصی از خودش تو انیمیشن نشون نمیده که اگه ببینیم اون از همه باهوش تر بود.

و یا اینکه اون زرهی که کوبو(همون پسره)باید پیدا میکرده،هیچ فایده ای  در آخر نداشته.

اما جوابی که من میتونستم بدم(و ندادم!):درسته دنبال زره رفته و اون رو پیدا کرده و هیچ فایده ای نداشته.ولی همه چیز زره و شمشیر نیست.به نظرم این کارتون میخواسته به این اشاره کنه که یک چیزی قدرتمند از اسلحه ها میتونه از ما محافظت کنه و اون عشقی هست که بین ما و پدر و مادر مایه و خاطرات،لحظه های تلخ و شیرین ، اندرزها و نصیحت هاشون ، اینا از همه جادوها قوی تره و وقتی با یک خانواده همشون با هم باشن ، هیچکس نمیتونه جلوشون رو بگیره.

به نظر من این انیمیشن خیلی قشنگ بود و تاثیر گذار....

و اما یک فیلم دیگه که تصویرش رو میتونید ببینید:

فیلم همه خوب هستند

داستان:

فرانک مرد میانسالی است که بعد از مرگ همسرش که مربوط به سالها پیش است با چهار فرزندش که هر کدام در شهر دیگری هستند، تنها از طریق تلفن یا نامه در ارتباط است. او تصمیم می گیرد تا یک مهمانی ترتیب داده و آنها را دور هم جمع کند ولی هر کدام به بهانه ای از آمدن سر باز می زنند. فرانک ناامید و دلشکسته آماده سفر می شود تا آنها را دیده و هر کدام را برای شب عید دعوت کند. او در ابتدا به سراغ پسرش دیوید که نقاش است می رود ولی کسی در را برویش باز نمی کند. فرانک با اتوبوس به خانه دختر بزرگش اِمی می رود ولی او نیز اعلام می کند که فردا عازم یک مأموریت کاری به شهر دیگر است. فرانک این بار نیز به سراغ رابرت که ادعا می کرده رهبر ارکستر است می رود ولی او نیز ظاهراً همراه گروه موسیقی عازم سفر است. در ادامه فرانک نزد دختر کوچکش رزی می رود و بعد از دو روز تصمیم می گیرد به خانه اش برگردد ولی در هواپیما دچار سکته قلبی شده و در بیمارستان بستری می شود. وقتی به هوش می آید متوجه می شود که اِمی، رزی و رابرت سعی داشتند از دیوید که به جرم فروش مواد مخدر زندانی بوده خبر بگیرند و به همین دلیل نمی توانستند او را زیاد در خانه شان نگه دارند. فرانک از فرزندانش می خواهد تا حقیقت را بیان کنند. آنها به او می گویند که دیوید در حین فروش مواد دستگیر شده و از ترس مأموران مقدار زیادی مواد را بلعیده و همین موضوع باعث مرگش شده است و آنها به دلیل بیماری پدر قصد داشتن موضوع را فعلاً مخفی نگه دارند. در  نهایت فرانک سلامتیش را باز یافته و به خانه بر می گردد و سه فرزندش در شب سال نو به خانه او می آیند..

 

میتونه ما رو به این واقعیت برسونه که هیچکدوم از ما فرزندان ، نمیتونیم زحماتی که مامان و باباهامون برامون کشیدن رو جبران کنیم و بعد از یک مدتی اونها رو در تنهایی فراموش میکنیم.

هیجکدوم از ماها حتی نمیتونیم یکبار اونها رو در سال ببینیم.و این یک واقعیت تلخه.خیلی تلخ و ما نمیتونیم انکارش کنیم:(((

پس مراقب هر دوشون باشیم.چون هر دو دوستمون دارن و خیلی برامون زحمت کشیدن....

 

سلامتی همه مامان و باباها!!!

امیر +
آرام :)
۰۶ مرداد ۱۹:۲۱
حتما نگاه میکنم :)

واقعا همین طور هست 😎 
سلامتی پدر و مادر ها :)
پاسخ :
خوبه :)))

متاسفانه:(
:))))
N@f@s 2000
۰۶ مرداد ۱۹:۵۵
وقت کردم حتما میبینم
دم همه ی مامان باباها اتیش
پاسخ :
به نظر من که قشنگ بودن:))))

بله آتیش!!
Va hid
۰۷ مرداد ۰۰:۲۱
موفق باشید!
پاسخ :
ممنونم!
mm ka
۰۷ مرداد ۱۸:۰۷
حتما نگاه میکنم :)
سلامتی همه ی مامان و باباها !!!
پاسخ :
خوبه:)))
:))
هادی
۰۷ مرداد ۲۰:۲۰
سلام اقا امیر چطوری؟
ادامه داستان چی شد؟؟؟
نمیخوای ادامه بدی؟؟؟؟؟
پاسخ :
سلام آقا هادی 
خوبم ممنون:)شما خوبین؟
هعییی!!!!!حذف شده
شاید ادامه دادم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان