کتابخونه

سلام.


امروز رفتم کتابخونه تا درس بخونم.خیلی عالی بود و خیلی هم خلوت بود.


قبلا هر موقع میرفتم صد تا آدم عین وزغ هی بهم نگاه میکردن!!!

بعد خیلی خجالت میکشیدم و سرمو میاوردم پایین و نگاهشون نمیکردم.دیگه نمیرفتم تا امروز.


کتاب جامع مهر و ماه ریاضی رو هم دیدم.

از فردا میرم بخونمش:)


ولی برای دهم کتاب نداشت:((((((

اشکالی نداره. خودم کتاب دارم.البته سه تا.


خب دیگه سعی میکنم پستای طنز نذارم به دلیل همدردی با یک کنکوری که خیلی بهم کمک کردن.


موندم داستانمو ادامه بدم یا نه؟فعلا فقط هشت صفحشو تایپ کردم.الان شده 35 صفحه.البته 9 صفحه میشه!!

دیگه همین.

+راستی ببخشین که به وب خیلیاتون نمیتونم سر بزنم.وقتم خیلی تنگه.

امیر +
Va hid
۱۷ تیر ۱۹:۳۲
من بشخصه اصلا نمی تونم کتابخونه درس بخونم ،اصلا واسه ایجاد انگیزه نیاز ندارم برم کتابخونه،چون باید مثل چوب کبریت ،بشنینی درس بخونی ،خودم اعتقاد دارم اگر کسی تو خونه از نظر آرامش و سکوت 70 درصد کتابخونه  ،براش مهیاست ،رفتن به کتابخونه اشتباه محضه !چون خونه هزار مزایای دیگه داره ! البته این نظر شخصی خودمه ،هر کی یه جور راحتره !
پاسخ :

خب،حرف شما خیلی منطقیه و درست.

تو خونه میتونی خیلی راحت هر جوری دلت خواست درس بخونی و اینا.

صندلی های کتابخونه هم خیلی خوب نیستن!!

اما کتابخونه یه سکوت داره که اونم تو خونه هست و یه سری آدم که دارن درس میخونن تا به هدفشون برسونن و منم فرض میکنم اونام رقیبای منن و حس درس خوندنم بیشتر میاد!!

تازه کتابای نداشته ام رو هم میتونم اونجا تامین کنم.البته بعضیاشون!!

ولی بازم هیچ جا مثل خونه آدم نمیشه!!

aram
۱۷ تیر ۱۹:۴۶
اری چرا داستانتو نزاری!
پاسخ :
خب پس میذارم!!!
سیّد محمّد جعاوله
۱۷ تیر ۲۱:۱۷
شاد باشید
پاسخ :

ممنون:)))

شما هم همینطور😊

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان