وب هست نویسنده نیسست!

سلامی دوباره


ممنونم از کامنتا و اظاهرات لطفتون .


چون خودم هم حرف از خاطرات زده بودم و دوست نداشتم حداقل نوشته هام رو داشته باشم ( حالا خیلی قشنگ مینویسم!!) حذف نمیکنم اما خودم میرم!!!


نت میام اما کِی معلوم نیست . شاید دو ماه دیگه ( موقع عید) شاید یک مقدار زودتر !!

خدا رو چه دیدی شاید این وضع سر و سامون گرفت .

این چند روز کلی خبر خوب بود . خبرهای تولد و قبولی چند نفر خیلی خوشحال شدم !!


با اجازتون باید برم

ممنون که همراهیم کردین

با اجازتون

یا علی

خداحافظ



امیر +
۸ نظر

خداحافظ :(

تا دو روز دیگه این وبلاگ هم حذف میشه .
خیلی برام سخت بود . اما مجبورم . 
براتون آرزوی بهترینها رو دارم . 
امیدوارم همه جا شاد و سالم و سرحال باشین . البته من میام وبتون .
مراقب خوبی هاتون باشین . 
یا علی 
خداحافظ 
امیر +
۳ نظر

اگه برم .....

سلام!!!


میخواستم یک پستی بذارم در رابطه با دنبال کننده هام و کسانی که وبم رو میخونند که میشن حدود ۷۷ نفر البته الان شد ۷۹ نفر . خیلی زیاد هستین و باز یکی میگه چرا از من چیزی نگفتی و چرا انقدر کم از من تعریف کردی ( البته میدونم این مورد نادر هست و کسی هم پیدا نمیشه که اینطوری صحبت کنه ولی تو دلش ممکنه همین حرفا رو بگه )


همونطور که میدونین یک عده از این دنیا میرن و یه عده میان و زندگی رو یاد میگیرن و ...

من هم بهار امسال توی همین دنیای مجازی به دنیا اومدم و نحوه رفتار و صحبت کردن و دست به قلم شدن ( ماشاالله اینجا نویسنده زیاد هست) رو یاد گرفتم . البته درسته که چهار ماهی طول کشید که ۱۰ تا دنبال کننده داشته باشم ( میتونین برین نگاه کنین اولین پستهام رو) پستهای خشک و شوخی های خنک !! ولی بعدش یه مقدار بهتر شد . اومدم طنز بنویسم خیلی موفق نبودم. چون اصلن آدمی نیستم که کسی رو بخندونم و شوخی بکنم .

نقد فیلم و انیمیشن گذاشتم ( هنوزم کارتون نگاه میکنم ولی نقدشون نمیکردم!!) باز هم پستهای درسی که از نظر خیلیا بدترین بخش زندگی آدم هست ولی برای من زندگیه . ( حتما میگین این پسره کلا حالش خوب نیست!!) مثل مجنون که عاشق لیلی بود . ما هم عاشق کتاب و درسیم .

داستانی که تو تابستون نوشتم ( انصافا هم محتوای قشنگی داشت ) با نقد های خوشگل و شیک و زیبای شما خوشگلتر هم شد !

جاهایی هم ناراحت میشدم . از زندگی ناامید میشدم . ناراحتیام رو به یک نفر گفتم و کلا راحت شدم !!( دست ایشون هم درد نکنه) غم انگیزترینش هم فوت یکی از دوست داشتنی ترین افراد زندگیم :(

روحش شاد


بقیش هم مدرسه . از نمونه سوال حل کردن های من و دوستم ساعت ۱۱ شب گرفته تا آتیش گرفتن لباسم و گرفتن تمام اعضای بدنم تو روزی که رفتیم میدون تیر !!


کلی خاطره شد !! تازه خیلیاشم نگفتم . ممنونم بابت همه چی . بابت همراهی ، دلداری . البته میدونم که به خاطر من مدام مجبور میشدین refresh یا reload رو بزنین ببینین که آیا من مطلب جدید گذاشتم یا نه . گاه ناامید میشدین و کلا نت رو قطع میکردین و گاه خوشحال و با ذوق و شوق میومدین پستم رو میخوندین . از ترس اینکه ۱۰۰۰ تا لایک بخوره و ناامید بشین سعی کردم خیلی بی حاشیه باشم تا دنبال کننده جذب نکنم !! ( اعتماد به نفس )


برم از این دنیای وب نویسی خیلی برام بهتره . چون دیگه ذهنم مشغول اینجا نیست و البته بقیه یک مقدار امید برای اول شدن وبلاگشون تو بیان داشته باشن !!


چند روز دیگه وبم رو غیر فعال میکنم ( جمغه ) تا اون موقع ببینم بقیه چی میگن . هر چی ته دلتون هست بگین البته نه حالا هر چی !! مراعات هم بکنین !!


+ پست قبلی رو حذف کردم چون خودم هم خوشم نیومد .

ایمیل : amir16ninja@gmail.com

امیر +
۸ نظر

طاقت بیار ...

یکی دیگه مونده . آزمایشگاه ...

فردا آزمایشگاه داریم . دیروز یک 3 ساعتی صرفش کردم ولی هیچی متوجه نشدم !!

5 یا 6 تا آزمایش انجام دادیم ( از n تا آزمایشی که باید انجام میدادیم !!) گام به گام دانلود کردم دارم از رو اون میخونم . باشد که حداقل مطلبی یاد بگیرم . 

این امتحان تموم شه . رسما ترم اول تمومه .

امیر +
۹ نظر

شرح احوال من

سلام .

همینطوری داشتم راه میرفتم . بیرون از خونه . حداقل کسی عصبانیتم رو نمیدید . ( این چند روز خیلی عصبی شده بودم ) 

داشتم فکر میکردم به درسا که چیکار کنم . خیلی فکر کردم . 

- بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق 

- چه خبرته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک لحظه به خودم اومدم . وسط یک چهار راه هستم . تعجب کردم . چند لحظه گیج شدم که چه اتفاقی افتاده  . همین که فهمیدم ، سریع رفتم یک گوشه . چند تا نفس عمیق کشیدم . حتما همه داشتن بهم نگاه میکردن . 

اصلن نفهمیدم که چجوری رفتم وسط چهار راه . چجوری نمردم . خیلی درگیر هستم . تو خودم هستم . خیلی صحبت نمیکنم . اگرم صحبت کنم . انقدر آروم صحبت میکنم که هیچ کس متوجه نمیشه . یک گوشه میشینم و فقط به یکجا خیره میشم . مامان و بابام خیلی سرزنشم میکردن که چرا مدام اینطوری میشم . شاید افسرده شدم . شاید این فشار دروس روم تاثیر گذاشته . شاید ...... :(((( 


اما نه . باید قوی تر از این حرفا باشم. من همون کسی هستم که به خیلیا میخوام اثبات کنم که حتی در صورت عدم توجهات میتونم کارای خارق العاده ای انجام بدم . خدایا این روزها بیشتر بهت محتاجم . کمکم میکنی ؟ تنها همدمی که داشتم تو بودی . پس باز هم با من باش . امکانش هست ؟ 


ممنون از همگی بابت کامنتها و ابراز لطفتون . چجوری محبت ها رو جبران کنم ؟ اگه قول بدم که آزمون رو خیلی خوب بدم ، میپذیرین ؟ ( نظر مثبتتون چیه ؟ ) 

در واقع دو تا آزمون دارم . 


+ آخه آزمایشگاه هم شد امتحان :////////// ؟؟؟؟؟؟؟؟


امیر +
۹ نظر

مَن در سه کلمه://

توصیف من در سه کلمه


بی نظم


بی اراده


وقت تلف کن ://////


از دست خودمم کلافه شدم چه وضعیه آخه.


به وبها هم سر میزنم ( در آینده ای نزدیک )

امیر +
۱۲ نظر

حال دلمان بهتر شد

سلام دوباره !

ممنونم از کامنتاتون :)))))))

حالم الان خیلی بهتره . چیزی که تموم شده غصه اش رو چرا بخورم . الان امتحان های مهم تر دیگه ای رو دارم !

البته باید جواب معلمم رو چهارشنبه بدم . چون اونجا تو کلاس همدیگه رو میبینیم و نمره ها خونده میشه . بهش چی بگم رو دیگه نمیدونم . 

بیخیال ! 

تا جمعه :)

امیر +
۲ نظر

بدون عنوان :(

سلام .

چند بار برگه رو چک کردم و بعدش پاشدم که برگه رو بدم . امتحان فارسی بود و خیلی هم براش خونده بودم .

وقتی پاشدم و برگه رو بدم . معلم زیستمون نزدیکم شد . گفتم حتما میخواد بهم نمرمو بگه .

صدام زد و منم رفتم پیش معلمم .

من : سلام آقا .

ایشون : سلام آقای .....

بعد چند ثانیه ، 

ایشون : زیستت رو خیلی خراب کردی .

سرمو بردم پایین . چون دیگه نمیتونستم به قیافه معلممون نگاه کنم ( از خجالت و شرمندگی )

من : ( تو ذهنم ) میدونستم . بله خیلی خراب کردم .

ایشون : ازت انتظار بیشتری داشتم . 

من : خیلی خوندم . 

دستش رو گذاشت رو شونم . یه نگاهی بهش انداختم . فهمیدم که میخواد بگه :

-میدونم که تلاشتو کردی . 

بعدش سعی کردم با همه خوشحال باشم و بخندم و حتی شوخی هم بکنم . اما تو قلبم اصلن خوشحال نبودم . چند نفر دیگه هم خراب کرده بودن که رفتم پیششون و بهشون روحیه بدم . اما خودم .....

اصلن دلم نمیاد که از این معلم کم بگیرم . چون واقعن عالی درس میده و خوش اخلاقه و ... 

اما خودم تلاشمو دیدم . همه کار کردم جز خود امتحان . 

معدل مهم نیست اما اینکه جلوی یک معلم از شرم و خجالت آب بشی خیلی بده :((

اینکه نتونی انتظاراتش رو براورده کنی . نمرم رو دقیق نمیدونم ولی بازه اش خیلی بده . نگم بهتره .


+ از این به بعد جمعه ها میام نت و پست میذارم . چون درس الان خیلی مهم تره . ببخشید و همگی موفق باشین :)

امیر +
۶ نظر

حس خوب ، مثل تعطیل شدن !

سلام .

یکسری شایعه مبنی بر اینکه بنده فردا تعطیل هستم ( به خاطر آلودگی هوا ) به گوشها میرسه .


اخبار رو نگاه کردیم دیدیم درسته !!

هورااااااااااااااااا ، فردا کلیه مقاطع تحصیلی مشهد تعطیله

امتحاااااااااااااااان ، پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر 


بالاخره بعد از دو سال تعطیل شدیم . این همه ریه های من بدبخت خاک خورده که نگین . چند بارم مریض شدم به هیچ کسی نمیگفتم !! :))))

خداجون دوستت دارم !!!!!!!!!!!

امیر +
۹ نظر

یکی دیگه مونده

و این آخرین نفسهاست .

بریده . از همه چی

مخزن انرژی اش به کل تمام شده . البته ته مونده ای داره . ولی در کل تموم شده . ادبیات آخرین خوان از ۱۵ خوان اوست !!

در سکوت مرگبار کتاب ادبیات را باز میکند و درس ۸

- اووووووووه ۳۰ بیت:(

سرش را محکم به دیوار میکوبد و زیرلب زمزمه میکند :

- این نیز به قیمت جانم بگذرد !

---------------------

تو رو خدا یکم استراحت بدین خسته شدیم به خدا

دو تا شعر باید حفظ کنیم که یکیشو حفظ کردم و تا نصفش رفتم ولی خیلی خسته ام

امیر +
۸ نظر

امتحان امروز + مرور خاطرات

سلام !!


خوب بود فقط همین :))))


تو اوایل تابستون با چند تا از دوستامون رفتیم پارک ملت و خیلی هم خوش گذشت . اون موقع حالم اصلن خوب نبود . پول زیادی نداشتیم برای همین خیلی داخل پارک نموندیم . فقط یک فان فلای رفتیم . 

اولش که بنده نمیخواستم بیام . چون کلا تو ارتفاع قرار بگیرم کلا یکجوری میشم . ولی دوستام منو هل دادن و مجبورم کردن که سوار بشم و قول دادن که اون اتاقکی که داخلش میریم اذیت نکنن . ولی از همون ثانیه اول تکون خوردناشون شروع شد و هی اون اتاقک تکون میخورد . فقط هم به خاطر اینکه منو اذیت کنن . بهشون گفتم : جون هر کی دوست دارین تکون ندین 

باز بیشتر تکونش میدادن . 

از آخر گفتم : بالاخره که پایین به هم میرسیم . خوب هم به هم میرسیم !!

دیگه ترسیدن و کشیدن کنار . البته بنده قلدر نیستما . اینا فقط برای شوخی بهشون میگفتم .

عکسایی که گرفتیم نشون میداد که از شدت ترس رنگ صورتم پریده بود !!!

اینم چند تا عکس از اون لحظات ( از محیط بیرون )









خودمم تا اون موقع یک بار تو اون پارک رفته بودم و هیچ کدومشون رو نرفتم .( غیر از موتور بازی و ماشین بازی )

در هر صورت شاید این اولین و آخرین بار بود که سوار چنین چیزی میشدم .



+  اون روز نزدیک به 2 گیگ سلفی و عکس گرفتیم !!!

امیر +
۴ نظر

از امتحان شیمی چه خبر ؟

سلام .


میخواستم امروز در رابطه با امتحان شیمی بگم . 


شنبه این هفته امتحان شیمی داشتیم و بنده برنامه ریزی کردم که از سه شنبه بشینم شیمی بخونم .


خلاصه نشستیم خوندیم و خوب هم خوندیم و شب امتحان همینطوری گفتم که یک دو تا آزمون هم بزنیم حداقل یک مروری بشه به مطالب .


طراحش معلم ما بود . و معلم هم براش فرقی نمیکنه که امتحان ترم هست و بقیه کلاسا هم همین امتحانو میدن و خیلی سخت و مفهومی طرح میکنه . سال پیش امتحان پایان ترم بود که همین معلم سوالهای بسیار سخت طرح کرده بود و پدر ما رو دراورد .



اولین نمونه سوال از شب امتحان خیلی سبز بود . حلش کردیم . خیلی هم آسون بود . یک استراحتی کردیم . بعدش دوباره رفتیم نمونه سوال دوم رو کار کنیم . از پرسمان گاج بود . دو صفحه بود و من فقط رفتم اون مسئله ها و صفحه اولشو نشستم حل کردم . آخه من در سوالای حل کردنی یه مقداری مشکل دارم ( تو هر درسی )

بقیه سوالاشو نگاه نکردم و یک نگاه به پاسخنامه انداختم و چک کردم . یکیش فقط غلط بود . 


دوباره استراحت . چشمم به کتاب دینی افتاد . بازش کردم یک مقداری قرآن خوندم . چون با خوندن قرآن خیلی آروم میشم . 

بعد که تموم شد . یک صفحه ای به چشمم خورد که در مورد هدایت معنوی خدا و پیامبر (ص) صحبت میکرد و نوشته بود ، این نوع هدایت میتونه به فرد کمک کنه به عنوان مثال در یک امتحان ، سوالا رو از قبل دیده باشه و اینجور موارد .

خندیدم و گفتم : ما که از اینجور شانسا نداریم!

یه نگاه به همون سوالای پرسمان گاج که نصفه و نیمه حلش کرده بودم انداختم و گفتم : مثلا چی میشد همینا سوالای فردا باشه ؟

.............................................................................................

روز بعد یعنی شنبه ساعت 8 شد و همه نشستیم . امتحان یک برگه پشت و رو بود . برگه رو بهم دادن یه نگاه بهش انداختم . سوال اولشو دیدم گفتم چه قدر آشناست !

بعد فهمیدم که معلممون به علت خستگی زیاد رفته همون سوالای پرسمان گاج رو یجوری کپی کرده ( یعنی خودِ خودِ همون سوالا رو ) و داده به ما !!!

من رو نَگین انگار داشتم پرواز میکردم !!!!! 

فقط مسئله های همون امتحان عوض کرده بود وگرنه بقیه کپی خود سوالا بود !!!

خیلی خوشحال و بدون استرس خیلی خوش خط همه رو نوشتم . و در آخر چه قدر خودم رو سرزنش کردم که چرا صفحه دوم رو شب قبلش حل نکردم :( و بازم من از اینجور شانسا نداشتم!!


حالا اگه حل کردنیای خودشو درست نوشته باشم ، یک نمره خوب از شیمی دارم !!



نتیجه اخلاقی :

همیشه شب قبل امتحان چند تا نمونه سوال حل کنین . ممکنه اون نمونه سوالا دقیقا سوالای امتحان فرداتون باشه


و یک چیز دیگه پیوند بین من و خدا محکم تر شد و این از صد تا امتحان مهم تر و باارزش تره!


امیر +
۶ نظر

واقعن خسته شدم

سلام.


دیگه شور و شوق دو هفته پیش رو ندارم

زیست تموم انرژیمو گرفت . دیگه دارم از ته مونده انرژیم استفاده میکنم!


راستی امتحان شیمی هم یه اتفاق خیلی باحالی افتاد

فردا تعریف میکنم .

فعلا با اجازتون

امیر +
۴ نظر

تا یه هفته دیگه

سلام


به دلیل حساس شدن امتحانا یه هفته نمیام


ریاضی و شیمی و زمین داریم


فعلا با اجازتون

امیر +
۳ نظر

مکان بنده در محل امتحان

یکی وبها در مورد مکان خودشون موقعی که امتحان میدن توضیح دادن . گفتم منم توضیح بدم .


یک سالن فرض کنین خیلی عریض باشه و سه ردیف صندلی گذاشته باشن . یک طرف سالن میخوره به سالن مطالعات و امتحانات که اونجا هم دانش آموزا امتحان میدن . یک طرف هم که دیوار خالیه . من اونطرفی هستم که سالن اجتماعات داره و سه یا چهار صندلی با در بزرگ اون سالن که باز هست فاصله دارم . طبیعتا یک مراقب هم جلوی چشمامه ، البته من ردیف سمت راست میشینم و مراقب اولین ردیف سمت چپ جلوی در سالن میشینه. البته شانس بدتر ما هم اینه که یک کلاس هم دقیقا کنارمونه که اونجا هم امتحان میدن و یک مراقب هم طبیعتا داره .

دو تا مراقب تو سالن اجتماعات و یکی تو سالن و یکی تو کلاس به علاوه اینکه نمیتونم پشتمو نگاه کنم ببینم چند نفر دیگه هم مراقبن ، امتحان میدیم. بنده امید خاصی به نحوه چینش خودمون داشتم . و از همه مهمتر نفر بعدی و قبلیم تو امتحان یعنی پشت سریم و جلوییم درساشون خوبه و قشنگ سه نفری با همدیگه میتونیم ...

ولی از اونجایی که ما سه نفر آدمای ترسویی هستیم و تقلب کردن هم بلد نیستیم(!) چنین کاری رو انجام نمیدیم . اما امروز دست به چنین کاری زدیم . و فقط یک سوال با همکاری همدیگه جواب دادیم . بالاخره سواله خارج از محدودیت درسی معلممون بود و یک نفر نمیتونست به اون سوال تنهایی جواب بده .

به اون دو نفر گفتم که امسال قراره آدم کاملا پاکی باشم ، چون بالاخره سال دیگه نهایی دازیم و ...

ولی خب امتحانایی که به ناحق باشه قطعا از این روشها استفاده خواهیم کرد!!!

امیر +
۳ نظر

به امید خودت البته دوباره

خداجون فردا دومین امتحان مهمیه که باید خوب بدمش . لطفا فردا بهم کمک کن !


+ و چه قدر من به خاطر شنبه بیخیالم!! سال پیش چند روزی تو حس و حال خودم بودم و به اضافه چند روز عزای عمومی!!!

امیر +
۵ نظر

امتحان امروز و ادامه دیروز

چه قدر خوبه که بعد یک امتحان نسبتا سخت ، امتحانی میذارن به اسم انشا . هر چی درد و غصه داری میتونی رو متنهات بریزی و تخلیه بشی .

فعلا که روحیه خوبی دارم 😊


دیروز موقع امتحان اتفاقات خاص دیگه ای هم افتاد که احتمالا در روند امتحانم تاثیر داشته باشه .

برگه ها رو که دادن ، با نام و یاد خدا شروع کردیم . اوایل خوب بود ولی یکدفعه :

اِ اِه ِااااااااااااااههههههههههههههههههه

صدای سرفه یک آقای مراقب ۵۰ الی ۶۰ ساله رو شنیدم و استارت سرفه ها هم شروع شد . یکی اونطرف و یکی اینطرف همه سرفه میکردن باز سرفه ها تموم میشد دوباره همین آقا شروع میکرد به سرفه کردن . تایم گرفتم هر ۳۰ ثانیه یکبار سرفه میکرد و اصولا وقتی مرد هم سرفه میکنه ، حالیش نیست که آقا بقیه هم امتحان دارن و با تموم وجودش سرفه میکنه . حالا این سرفه هاش تموم هم نمیشد و تا آخر هم با همون روند ۳۰ ثانیه ای این کارش ادامه داشت . منم کلا عصبی شدم و تمرکزم از بین میرفت .

و از طرف دیگه هم امتحان که شروع شد رسیدیم به سوالای اول که نمیدونستم گفتم که اگه اینطوری پیش برم روحیمو میبازم بهتره از آخر شروع کنم .

رفتم آخر . اونجا هم به یک سوال برخورد کردم که نمیدونستم . کلا به هم ریختم ، هر چند بار میزدم به خودم و میگفتم یعنی من کتابو دقیق نخوندم؟؟؟ همینطور گذشت و با اون روحیه داغون به بعضی سوالا جواب میدادیم و بعضی دیگه رو هم به واسطه اون روحیه داغون جواب ندادم .

بعد یک ساعت اعلام کردن که اون سوالایی که نمیدونستم ، اشکال در صورت سوال بوده که باید کلمه ها عوض میشدن و عوض کردن .😐

یعنی دلم میخواست بگیرم اون طراح محترم رو تیکه تیکه کنم که انقدر با روح و روان من بدبخت بازی نکنه !!

بعضی از سوالات هم از جزوه اون طراحه طرح شده بود که ما نمیدونستیم و کلا.... فاتحه هر چی زیست خونده بودم ، خونده شد . البته فکر نکنم نمره بدی بگیرم ولی توقع از خودم بیشتر بود

امیر +
۳ نظر

امتحان:(

سلام.

نمیدونم چرا هر چی بیشتر تلاش میکنم کمتر نتیجه میگیرم

مثل یک نفری که تو باتلاق گیر افتاده باشه و دست و پا میزنه تا نجات پیدا کنه . اما بیشتر میره داخل باتلاق .

اشکال از کیفیت مطالعه نیست . میزان مطالعه هم نیست . اصلن نمیدونم چرا زیست امتحانای ترم رو اینجوری میشم . شرایط و جو امتحانه احتمالا ولی نمیدونم چرا ؟

فعلا بیخیالش میشم چون بقیه امتحانا موندن . اما نمیتونم بگذرم از این . جواب خودم رو چی بدم؟ جواب مامان و بابام . جواب ....

پس این فعل خواستن کِی صرف میشه؟؟؟

امیر +
۴ نظر

امتحانات

سلام.

امتحانا رسما شروع شدن

شنبه هم زیست داریم که از پنج فصل بنده تقریبا ۴ فصلشو خوندم و یک فصل مونده و اون هم چه فصلی !! ایمنی !! خیلی سخته البته گفتار آخرش فقط . ولی واقعا زیستمون خیلی آسون شده . اما زیست سال بعد واقعن سخته . معلم زیستمون هم گفتن که سال بعد سخت خواهد بود . خیلی هم سخت خواهد بود

اما یه نگاهی به زیست سال دهم امسال هم بندازیم بد نیست .

۲۰ صفحه کم شده😒

توضیحات مربوط به لایه های گوارشی و شیوه تنفس تو پرنده ها و فصل اول با اون همه مطلبای الکیش حذف شدن😐



امیر +
۴ نظر

جهت زنده بودن

سلام

این پست رو میذارم که اعلام وجود بکنم یه وقت نگرانم نشین😁

امتحانات هم دارن شروع میشن چه قدر زود گذشت . پاییز . خیلی زود گذشت :((( تا دو سال دیگه رنگ و بوی پاییز رو نمیبینم:(

هفته پیش بهترین شب یلدای عمرمو تجربه کردم. همه چی داخلش بود!!!غیر از غم و اندوه . خیلی وقت بود که از اون روزها رو تجربه نکرده بودم .

شاید خیلی کمتر بیام . بالاخره امتحانا شروع میشن و ما هم باید برای آزمون بخونیم و هم برای امتحانا!!

فعلا با اجازتون

امیر +
۵ نظر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان